تبليغاتX
مهرورزی
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
سلام فهمیدم اوضاع از چه قراره

سعی میکنم درستش کنم اما کم حجم تر از قبل که راحت بالا بیاد

خدا حافظتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 7:19  توسط کوثر | 

گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند 


شب سليس است و يكدست و باز


 شمعداني ها


و صدا دار ترين شاخه فصل ماه را مي شنوند


پلكان جلو ساختمان


در فانوس به دست و در اسراف نسيم


گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را


چشم تو زينت تاريكي نيست


پلكها را بتكان كفش به پا كن و بيا


و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد


و زمان روي كلوخي بنشيند با تو


 و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند


پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت


بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ی عشق تر است

 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 3:17  توسط کوثر | 
 

 

 

 

 

 

 

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد


به جويبار كه در من جاري بود

 
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند


 به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من


از فصل هاي خشك گذر مي كردند


به دسته هاي كلاغان


كه عطر مزرعه هاي شبانه را

 
براي من به هديه مي آوردند


به مادرم كه در آينه زندگي
 مي كرد


و شكل پيري من بود


و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را


از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد
 


مي آيم مي آيم مي آيم


با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك


با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي


با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار


مي آيم مي آيم مي آيم


و آستانه پر از عشق مي شود


 و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند


و دختري كه هنوز آنجا


در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 3:14  توسط کوثر | 

 

 

سلام ...

 

دوست دارم اين بار از عشق بگويم از زيبايي از هنر از اوني كه دلها را به هم پيوند مي دهد . از هر چيزي

 

قشنگه بگم و يك دفعه با هم بزنيم زير گريه كه چرا عشق رو از زندگيمون پاك مي كنيم چرا روي زيبا ييها پرده

 

ي سياه ميكشيم چرا روي در دلهامون يه قفل بزگ ميزنيم بالاش مينويسيم ورود ممنوع چرا .

 

چقدر نصيحت بسه ... خودمون صد تا روش بليديم بيشتر از شما بلديم هركي ازكنارمون رد ميشه بهر نصيحت يا

 

 هم دردي يه چيزي ميگه . ما تا كي بشنويم آيا واقعا گوش شنوايي برامون مونده . هر چيزي زياديش ضرره ...

 

بيان اين دفعه رو به زندگي قشنگ نگاه كنيم بيان گريه ها رو فقط توي خلوت شبهامون بزاريم

 

گريه خوبه اگه درياش آبي باشه غصه خوبه اگه فرداش روشن باشه

 

نمي خوام شعار بدم يا روي زخماتون نمك بپاشم اما اگه اماممون، اقامون الان كناره من و تو بود الان

 

غصه اي بود ؟ يا تو تاريكي شب گوشه تخت خوابي جووني پيدا مي شد گريه كنه ؟...

 

اگه اقا بود عشق فراموش نمي شد،و جاي عشق برامون غصه و گريه نمي كاشتند،

 

مي شه ازعشق نوشت اما... 

همه دردو غمها براي اينه كه ما عشقمون و روشنيه تنهاييمون و گمش كرديم و براي آروم كردن دل خودمون

 

ميگيم بد روزگاريه چي مي شد خودمون رو درست مي كرديم ودلهرمون را سرشار از محبت مي كرديم

 

 بيان قلب هامون رو پاك كنيم گوشه گوشه ي قلبمون نام مقدس امام زمان و حك كنيم جاي غصه دعا كنيم

 باهم ديگه هروز هفته داد بزنيم آقا بيا دلمون تنگ برات...

 

توي برق مرواریدهای چشمامون نام آقا رو بزاريم ...

 

زندگي زيبا مي شود اگه هر جا نگاه كنيم خدا رو ببينم ...

 

بچه ها يادمون نره عشق اوني نيست كه اگه فردا بهش فكربكنيم دلمون پر از غصه بشه بگيم اي واي چي شد

 

 و اي كاش نمي شد«اصلا عشق تلخ نخست» عشق اونيه كه اگه فردا يادش بيافتيم گوشه لبمون يه لبخند

 

قشنگ بياره ...

 

 حتي بزرگترین فیلسوف ها هم نمي تونند اون رو معني بكنند

 

خودت رو در گير نكن، دنيا مثل برق مي گذره ...خودت رو جاودانه ي دنيا كن...

 

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست

 

هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود

 

صحنه پيوسته به جاست 

 

خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد

 

والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 9:22  توسط کوثر | 

                        

نقش مهر ورزی در توسعه و پیشرفت جامعه :

يك لحظه فکر كنيد جامعه اي بدون مهر ورزی پیشرفت مي کنه ...

اگر معلمی بدون عشق به تدریس، وارد کلاس بشه ذره اي مي تونه اين دانش اموزهاي پر حرف و تحمل کنه؟    

 يا اگر دانش اموز توي چهره ي معلمش مهر و محبت احساس نکنه مي تونه حتي براي يك بار با عشق درس بخونه؟

يا اگر کارمندی با عشق سر كار نره مي تونه كاري را درست انجام بده؟

اصلا كاري از پیش مي ره ...

اگر ما سيره پيامبر را مورد بررسي قرار بدهیم بهتر مي تونيم اینو درك كنيم

امام حسين عليه السلام مى فرمايد: از پدرم راجع به نشست آن حضرت پرسيدم . فرمود:

رسول خدا صلى اللّه عليه و اله نمى نشست و از جا بر نمى خاست مگر به ياد خداى تعالى .

در چند جا سكنا نمى گرفت و از ساكن شدن در چند جا نهى مى كرد و هر گاه به انجمنى مى

رسيد هر جاى مجلس ‍ كه بود مى نشست و به اين عمل ديگران را امر، مى فرمود. به هر

يك از همنشينان بهره اش را مى داد (به طورى كه ) همنشينش تصور نمى كرد كه كسى به

نزد پيامبر گرامى تر از اوست . هر كه با آن حضرت همنشين يا در مورد حاجتى هم سنخ مى

شد، با او درنگ مى كرد تا آن شخص انصراف پيدا كند، و هر كه حاجتى از آن حضرت

داشت دست رد به سينه اش نمى زد يا حاجتش را برآورده مى ساخت و يا با سخنى ملايم

او را پاسخ مى داد با همه مردم با روى گشاده و حسن خلق برخورد داشت و براى همگان

پدرى بود كه همگى در نزد آن حضرت از حقى مساوى برخوردار بودند. در مجلسش مجلس

بردبارى ، حيا، صبر و امانت بود، در محضر آن حضرت كسى صدايش را بلند نمى كرد، به

كسى بى حرمتى نمى شد و لغزشهاى كسى آشكارا گفته نمى شد. همگى در برابر هم به

عدالت رفتار مى كردند و امتيازشان به تقوا بود. نسبت به هم فروتن بودند، بزرگسال را

تعظيم مى كردند و خردسال را مورد شفقت قرار مى دادند، حاجتمند را بر خود ترجيح مى

دادند، غريب را حمايت مى كردند، - به قولى : در ميان مى گرفتند..

تا به حال شده وقتي مي بينيد يكي سر تا پا گوش به حرفهاي شماست ..دوست داريد براي

اون همه كاري بكنيد ...غير از اينه ...

اصلا از لا به لاي سيره ي پيامبر مي شه مهر ورزي را احساس كرد ...

يك لحظه احساس ميكني تو بهشتي ...اي كاش ذره اي عمل مي كرديم... اي كاش اقا بياد و

همه ي اينا را دوباره تمديد بكنه ....

نمي گم نيست اما خيلي كم شده . عشق و محبت داره نابود مي شه خودخاهي داره به اوج

خودش مي رسه خيلي ها فكر مي كنند فقط خودشون آدمند بقيه را پشيزي ارزش نمي دهند

 

فقط يك كلام: مهرورزي را وقتي مي شه كامل احساس كرد كه اقا بياد و پرده ي غيبت را

كنار بزنه....

 

  يا ابا صالح ادركني

(( العجل العجل يا مولي يا صاحب الزمان ))

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 8:28  توسط کوثر | 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم  

شايد قشنگترين چيزي كه ممكنه در ذهن آدم وجود داشته باشه محبت هست  عشق و محبته كه

زندگي را ممكن ميكنه واگر غير اين باشه زندگي مثل يه بازي مسخره هست كه هر كسي براي اول

شدن تلاش مي كنه ...

اين طوري مي شه كه بعضي ها  منتظر مرگ زودرس ميشن بعضي هاي ديگه هم كه طمع اول

شدن تمام وجودشان را گرفته هرگز نميتونند دل بكنند ومرگ برايشان يه كابوس وحتي بدتر خواهد

بود.

چقدر قشنگ ميشه كه حداقل ما با عشق زندگي كنيم اگه از كناره يه گل پژمرده رد مي شويم بهش

آب بدهيم نه اين كه له اش كنيم و بگيم اين ديگه مرده ...

اين يعني جنايت يعني بي ارزشي به يك موجود زنده اگه قانون اونو جرم نمي دونه ما بدونيم .

اصلا به نظر شما اون موجود ضعيف هميشه يه گل مي مونه...؟

ای کاش می شد با حرارت خورشيد ريشه های ترديد و بيگانگی را سوزاند.

ای کاش می شد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی آرزوها پر کشيد و بر بالا ترين قله

ايثار و محبت آشيانه ساخت.

کاش همه می خنديدند و دستها پر از گل بود و همه پنجره ها به سوی صداقت و دوستی گشوده

 می شد.

علي ...علي... مولي

                                                    يا علي...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 8:12  توسط کوثر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگر اين وبلاگ را ساختم فقط براي اين بود كه بهونه ي خوبي دونستم براي اين كه خودم يه جوري خالي كنم، خودم را رها كنم و ازهمه ي دنيا بخواهم كه كينه رو بگذارند كنار ، با هم ديگه يه دنياي بهشتي بسازيم شايد آقا ظهور كرد ... عشق باعث مي شه كه حتي اگر پر پرنده اي را هم بچينيم عشق به پرواز زمين گيرش نمي كند اگر ما عاشق هم بوديم ظهور آقا به درازا مي كشيد...(مي دونم نمي تونم به پاي شما وبلاگ نويس هاي توانا برسم اما تمام تلاش خودم را كردم كه وبلاگم خسته كننده نباشه)

پیوندهای روزانه
مهروزی
مهرورزي به بندگان خدا در سير علي(ع)
مهركجاست
تفسیر و توضیح مهر ورزی، محبت
محبت و مهرورزي
محبت و عدالت محوري
مهرورزى ، فرمان سعادت‏بخش اسلام
مهر و محبت
اشک و لبخند
شعار مهرورزی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM